فهميدم ؛سعادت می خواهد
وبگویم اگر این مدت از یارم دور بودم و چیزی ننوشتم؛؛؛؛
به خاطر کم سعادتی بود نه به خاطر مشکلات؛؛؛
نه به خاطر چشمان پر ز برق ؛آره برق آتش گناه ؛گناهانی که خواسته نا خواسته و از خدا خواسته برای همه ما پیش می آید عادی تر از آب خوردن لذت می بریم؛؛؛
نه ؛؛
حدیثی خواندم ؛
نمی دانم من که با خواندن این حدیث لرزه بر اندامم افتاده
اگر حضرت ظهور کنند و بگویند و درد و دل کنند و از بی وفایی هایمان اندکی زبان بگشایند
من چه گونه خواهم بود ؛
مولا ؛در آغاز نه روی سلام داشتم ؛نه زبانی برای سلام کردن
مولا ؛آقا سلام
نمی دانم ؛ زمانی که شما ما را ندیده این چنین نظر بر می آورید زمانی که بی وفایی ما را
دیدید ؛چه گفتید
زمانی که دیدید با شما عهد می بندم و بعد از مدتی حتی شما را از یادم برده ام چه گفتید
و جالب آنکه شما در هر لحظه به یاد ما هستید
و از ناراحتی هایمان ناراحت و از شادیهامان شاد
و جالب آنکه شما همیشه بر ما نظر خیر و دعا گو دارید
فقط می گوییم آقا شرمنده ام همین.